مبینا نصیری

جهان ذهنی که پناهگاه شده است / روایت سارا مخاوات از نمایش “خداحافظ باغ آلبالوی من”

۲۵ تیر ۱۳۹۷

سرویس تئاتر هنرآنلاین: نمایش “خداحافط باغ آلبالوی من” به نویسندگی و کارگردانی سارا مخاوات از ۲۷ تیر ماه ساعت ۲۰ در سالن سایه مجموعه تئاترشهر به صحنه خواهد آمد. بازیگران این اثر نمایشی سورئال، نازنین احمدی، پرنده علایی و هاله گرجی هستند. مخاوات پیش از این، آثار نمایشی دانشجویی را روی صحنه آورده است و “خداحافظ باغ آلبالوی من” نخستین تجربه این هنرمند در ابعاد حرفه‌ای است.

سارا مخاوات در گفت‌وگو با هنرآنلاین درباره ایده نگارش و مضمون این اثر نمایشی گفت:  به صورت کلی ایده نگارش این نمایشنامه برگرفته از اتفاقات و شرایط اطراف ما در جامعه است که سال‌ها با آن‌ها دست به گریبان هستیم. همه آد‌م‌ها تخیل و رویایی در ذهن‌شان می‌پرورانند که به سختی به آ‌ن دست می‌یابند و سپس موقعیت‌شان به صورت غیر واقعی غیر تحمل می‌شود.  

او با بیان اینکه نمایش “خداحافظ باغ آلبالوی من” درباره ایده‌ای است که تمام وجود یک آدم را در برمی‌گیرد، عنوان کرد: شخصیت نمایش انسانی است که ایده مهاجرت را در ذهن می‌پروراند و در این راه تلاش بسیاری کرده و موفق نشده است. این شخصیت واقعیتی را انکار کرده و به درون شخصیت خود و جهان ذهنی‌اش پناه آورده است و این جهان ذهنی را واقعی‌تر می‌بیند. او در اثر اتفاقی به شکل فانتزی به ذهن و تخیلاتش وارد شده و در نهایت متوجه آن می‌شود که ذهنش زیباترین جای جهان است و رویاهایش تکراری است.

این نمایشنامه‌نویس ضمن اشاره به اینکه تمرینات نمایش ۲ ماه به طول انجامید، درباره سبک و شیوه اجرایی یادآور شد: این اثر با توجه به مضمون نمایشنامه سبک فانتزی و سورئالی دارد. در طراحی گریم، لباس، بازی‌ها و نحوه کارگردانی به شیوه سورئال پیش رفته‌ایم و به صورت بخش بخش از فضایی به فضایی دیگر وارد می‌شویم.

مخاوات در خصوص طراحی صحنه اثر خاطرنشان کرد: به صورت کلی هر آنچه در صحنه دیده می‌شود به “رفتن” مربوط است و همه چیز در صحنه به معنی ذهنی که پویا نیست، پوسیده، کهنه و نخ نماست.

این کارگردان در پایان درباره موسیقی نمایش اظهار داشت: سیاوش ولی‌پور موسیقی‌های نمایش “خداحافظ باغ آلبالوی من” را ساخته است. موسیقی نیز در راستای نمایش، فضایی سورئال و تعلیق دارد که به صورت پلی بک پخش می‌شود.

در خلاصه داستان نمایش “خداحافظ باغ آلبالوی من” آمده است: من توی تخیل اون زندگی می‌کنم، اونا هم توی خیال من هستن. ما فقط توی تخیل همدیگه وجود داریم و هیچ چیزی واقعی نیست.

دیگر عوامل این اثر نمایشی عبارتند از: دستیار کارگردان: شایان خاکبازان (اتاق انتظار)، دستیار دوم: شیرین سمیعی و پریسا خداوردی، منشی صحنه: بهنام امینی، طراح لباس: مریم نعیم زاده، طراحی ساخت و اجرای کلاه و نقاب: فرموک و فرشته حدادپور، طراحی الگو و دوخت: تولیدی آنیک و مزون شینا، مدیر صحنه: امیرعلی اولیایی، ساخت آکسسوار: نیما همزه، طراح صحنه: افسانه صرفه جو، طراح صدا: حامد کیایی، طراح نور: محمد حدادی، طراح گریم: بهاره اسدی، ساخت موسیقی: سیاوش ولیپور، نوازندگان: میثم مروستی، مهرداد عالمی  سیاوش ولیپور، صدابردار: مازیار مرتاضیه و استودیو تم، مشاور رسانه‌ای: عسل عباسیان، ساخت ویدئوهای تبلیغاتی: محمد تخشی، عرفان پشنگ پور، راضیه ایرانشهر و حامد کیایی، جلوه‎‌های ویژه: آرش آقابیک و با همکاری: حامی جو.

علاقمندان می‌توانند بلیت این نمایش را از سایت تیوال تهیه کنند.

 

 

فیلتر اینستاگرام | دلیل فیلتر اینستاگرام | تهمت به سلبریتی ها

۲۵ تیر ۱۳۹۷


الان که دارم این پست رو می‌نویسم، خبرهایی هست که می‌خوان اینستاگرام رو هم فیلتر کنن!!! اونم به یه دلیل خیییلی مسخره.


دلیلشون هم این گفتن که تعدادی افراد (سلبریتی‌ها) به بهانه جمع کردن پول برای مثلاً کمک به زلزله زدگان، افراد بی بضاعت و …، پول جمع می‌کنند و برای خودشون استفاده می‌کنند. اصلاً کاری ندارم که این اتفاق میفته یا نه! ولی آیا واقعاً این دلیل مسخره نیست؟


خب اگه اینطوره دیگه مثلاً نباید چاقویی تولید بشه! چون یه نفر رفته با چاقو آدم کشته!!!

راستی همین سلبریتی‌ها از اینترنت هم استفاده کردن که تونستن وارد اینستاگرام بشنااا. فکر کنم اینترنت هم باید کلاً قطع بشه. چون بعضی‌ها با همین اینترنت رفتن وارد شبکه‌های اجتماعی شدن و کارای خلاف و کارایی که شما دوست ندارید انجام دادن!!! (هر چند که واقعاً دور از انتظار نیست که همین ادعا رو هم بکنن که کلاً اینترنت باید قطع بشه!)


آقای معاون اول دادستان کل کشور، شما خودتون به این بهونه‌ای که آوردید فکر کنید! از نظر خودتون مسخره نیست؟ شما اگه ادعا می‌کنید که کلاهبرداری شده، چرا اقدام نمی‌کنید؟ اگر می‌دونید که کلاهبرداری شده و کاری نمی‌کنید، پس شما کوتاهی کردید و وظیفه‌ی خودتون رو انجام ندادید.

ولی اگر نمی‌دونید که کلاهبرداری شده و فقط بهونه آوردید، پس تهمت زدین و باز هم مقصر هستید. پس سلبریتی‌ها باید ازتون شکایت کنند که بهشون تهمت زدید.


اولش فکر می‌کردم که معاون اول دادستان، این حرف رو نزده. ولی رفتم که مطمئن بشم؛ دیدم توی سایت فارس نیوز هم این خبر وجود داره که این حرف زده شده.

اینم لینک خبر توی فارس نیوز (البته اگه خبر رو پاک نکنن):


https://www.farsnews.com/news/13970412001091/


یکی دیگه از دلایلشون هم اینه که اینستاگرام نقش آشکاری در ایجاد آشوب و اعتشاشات و … داره. خب شما به جای اینکه نذارید مردم مشکلی داشته باشن که مثلاً به اعتراض و آشوب و … کشیده بشه، دارید اینستاگرام رو فیلتر می‌کنید که مردم، دیگه راحت‌تر متوجه اعتراض بقیه نشن و مثلاً کنترل کنید. ولی این اشتباهه.


اگر دادستانی، دولت و … اینقدر که برای فیلترینگ و اذیت کردن مردم دارن تلاش می‌کنن، برای مشکلات کشور تلاش می‌کردن، الان وضع کشور این نبود. البته اگر اصلاً مشکلات کشور براشون مهم باشه.


من دارم اینطوری فکر می‌کنم، هر چیزی که مردم رو از مشکلات، دزدی‌ها (زشته؛ نگیم دزدی. بگیم اختلاس) و خیانت‌ها و … باخبر می‌کنه رو دارن فیلتر می‌کنند که مردم از هیچ چیزی خبر نداشته باشن تا با خیال راحت این کارها رو انجام بدن. هر چند مردم هم بدونن براشون مهم نیست!


آقای آذری جهرمی هم حتی بعد از خبر فیلتر اینستاگرام، یه توییتی رو ارسال کردن:


شما اگر جایگزین مطمئن (مطمئن مطمئن مطمئن) برای اینستاگرام، تلگرام و … معرفی کنید، من خودم به شخصه از هیچ کدومش استفاده نمی‌کنم و از جایگزینش که مال کشور خودمونه استفاده می‌کنم.


ولی مشکل جای دیگه‌ای هست. اکثر مردم به شما (دولت، قوه قضائیه، …) اعتماد ندارند. وگرنه اینقدر تبلیغات سنگین که می‌کردید که مثلاً از سروش استفاده کنید و …، باید جواب میداد. صحبت قوه قضائیه شد؛ من خودم اصلاً دید مثبتی به قوه قضائیه ندارم.


اصلاً من حاضرم با نصف این هزینه‌ای که شما برای تبلیغاتتون انجام می‌دید کاری کنم که مردم واقعاً تمایل داشته باشند از پیام رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی ایرانی استفاده کنند. اصلاً از کالای ایرانی استفاده کنند و افتخار کنند که از کالای ایرانی استفاده می‌کنند. (ولی با تغییرات)


البته من توی این مسئولانی که کمی میشناسمشون، «یه کم» آقای جهرمی رو قبول دارم. اگر محدودیت نداشت، فکر کنم کارهای خیلی بهتری انجام می‌داد. دلیل اینکه میگم یه کم، اینه که آدما در ظاهر یه چیزی هستن ولی در باطن یه آدم دیگه هستن. انشاالله که ایشون اینطوری نباشن.


همچنان میگم که مشکل مردم اعتماده. یه فکری به حال اعتماد مردم کنید تا اتحاد واقعی رو ببینید. با این کاراتون فقط دارید مردم رو از خودتون دور می‌کنید و جبرانش بسیار بسیار سخت خواهد بود.

به بهانه سالمرگ آرتور کانن دویل، آرتور دث (نوید فرخی) – مبینا نصیری

۲۵ تیر ۱۳۹۷





سالمرگ آرتور کانن دویل، و دوستی واتسن و هولمز

نوید فرخی – مترجم و پژوهشگر ادبیات کاراگاهی

 

سرآرتور ایگناتیوس کانن دویل (۲۲ می ۱۸۵۹ – ۷ جولای ۱۹۳۰) ، پزشک و نویسنده   اسکاتلندی و خالق کاراگاه(مشاور جنایی) شرلوک هولمز است. اگرچه ادگار آلن پو را بنیان گذار ادبیات پلیسی می دانند اما پس از خلق شرلوک هولمز است که دوران طلایی ادبیات پلیسی شکل می گیرد. مخلوق دیگر ادبی دیگر دویل، پروفسور چلنجر به اندازه ی شرلوک هولمز شناخته شده نیست. در کارنامه ی ادبی کانن دویل از آثار فانتزی، علمی تخیلی تا نمایشنامه، شعر، داستان عاشقانه، رمان تاریخی دیده می شود.

در داستان ها واتسن، متحد اصلی هولمز و احتمالا تنها دوست اوست. می توان گفت ارتباط هولمز با واتسن، کلیه شرایط و صفات مرید و مرادی را داراست. اما نقش اصلی واتسن، بیش از هر چیز، وقایع نگاری است. او رویداد ها را با ترتیب زمانی نقل می کند و در حین مطالعه داستان ها حس می شود در حال خواندن خاطرات واتسن هستیم. از جمله کسانی که در این باره به اشتباه افتاد، میراسمعیل موسوی عبدالله زاده بود. عبدالله زاده که از اولین مترجمان داستان های شرلوک هولمز در ایران است(در سال ۱۲۸۴ شمسی ترجمه کرد)، شرلوک هلمز را کاملا شخصیتی واقعی پنداشت. او در مقدمه کتاب نوشت:

« شرلوک خمس، یکی از اشخاص زیرک باهوش انگلستان که از ابتدای جوانی تا اواخر عمر، تمامی حواس و قوای خود را به حل رموز مشکله و مهمات دقیقه مصروف داشته […] به حدی که غالباً پلیس‌های لندن در کشف رموز و حل مشکلات محتاج هوش و فراست او می‌شدند […] تا زمانی که دست اجل گریبان حیات شرلوک خمس را چاک زده از عالم فانی به سرای دیگر منتقل گردید».

 

واتسن در سال ۱۸۷۸ در رشته پزشکی از دانشگاه لندن فارغ‌ التحصیل شد. او سپس به عنوان پزشک جنگی به استخدام ارتش بریتانیا درآمد و به همراه نیروهای انگلیسی به هند و افغانستان اعزام شد. واتسن در جنگ افغانستان زخمی شد و در سال ۱۸۸۱ به انگلستان بازگشت. در مورد جراحتش، می دانیم در حدی بوده که او را از خدمت معاف کرد. واتسن بعد از برگشت به انگلستان، به یکی از دوستانش به نام استمفورد سر می زند و به او می گوید که دنبال یک خانه کرایه ای شریکی است. استمفورد جواب می دهد او دومین نفری است که امروز از او چنین تقاضایی کرده و بدین ترتیب واتسن را به شرلوک هلمز معرفی می کند و این، آغاز دوستی طولانی این دو کاراکتر را رقم می زند.

واتسن را می توان به عنوان یک نمونه جنتلمن رایج در عهد ویکتوریا برشمرد(برخلاف هولمز که یک ابرانسان در داستان ها تصویر شده است). در برخی از فیلم ها و سریال ها، واتسن فردی میانسال است، اما در عالم ادبیات او از هولمز اتفاقا چندسالی جوانتر است. او غالبا هفت تیر به همراه دارد و در زمان لازم به کمک هولمز می آید. دویل، واتسن را خوش هیکل، با قدی کمی از متوسط بالاتر، گردنی کلفت و سبیلی نازک توصیف می کند. در داستان ماجرای خون آشام ساسکس اشاره می شود که واتسن سابقا بازیکن راگبی در تیم بلکهیس بوده اما تاکید می شود که شرایط جسمی فعلی وی نسبت به آن دوره خیلی فرق کرده است.

جان واتسن در داستان های اصلی برخلاف واتسنی که در سینما و تلوزیون غالبا به تصویر کشیده شده، نه تنها اصلا کُند ذهن نیست، بلکه با هر معیاری زیرک به حساب می آید با اینحال از توانمندی ها و روش های علمی هولمز بی بهره است. در سینمایی طنز بدون سرنخ (با بازی مایکل کین در نقش هولمز، و بن کینگزلی در نقش واتسن) ماجرا برعکس می شود و شاهد یک واتسن تیزهوش و شرلوکی دائم الخمر و کُندذهن هستیم!

دو صفتی که بیش از هر چیز دیگری، شخصیت واتسن را نمایش می دهد صراحت و صداقت اوست. او مردی قابل اتکاست که در فراز و نشیب روزگار کنار هولمز می ماند و تنهایش نمی گذارد. واتسن با اینکه همیشه مرد قانون است بارها در بازی های خطرناک هولمز وارد شده و قانون شکنی می کند و حتی یکبار در داستان ماجرای سه گاریدب زخمی می شود. هولمز، مردِ رفتار و عادات غریب است و کنار آمدن با او کار دشواری است. دکتر جان واتسن، هنوز هم به عنوان نماد وفاداری و دوستی کم نظیری در عامل ادبیات شناخته می شود.

دسته بندی:

  با هنرمندان

“خوف”ی که با قلم تصویر می‌شود / دربارۀ رمان “خوف” شیوا ارسطویی

۲۵ تیر ۱۳۹۷

مهین میلانی

“خوف” نام رُمانی است از شیوا ارسطویی که صرف نامِ آن به خودیِ خود، خوف به جان می‌اندازد، خوفی که در بسیاری از ما اندرونی شده است. در دنیایی زندگی می‌کنیم که همه چیز سوار آب است. حباب. در پرواز و گاهی درخشنده اما ناپایدار. زندگی خود که از اساس و قائم به ذات، ناپایدار است و فانی. اما این‌که هر لحظه‌ات را، و زندگی ناپایدارت را، گمانی نابهنگام یا گمانی کمین‌کرده، مزمن، جاگیر و پایدار، قیراندود می‌کند، خوفی است که همواره در تو خانه‌زاد است. خوف از دست دادن، خوف به دست نیاوردن، خوف از گذشته، از آینده، خوف از کمبودها، خوف از جست‌وجوی فقدان، خوف از این راهِ هنوز مانده در سفرِ فانی…

خوف گاهی با تو یکی می‌شود. در جایی محبوس می‌شوی، نمی‌توانی از آن بیروی روی. کسی تو را کمین کرده است و هر آن خطری جدی تو را تهدید می‌کند. ناگهان با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شوی که فقط باید جانت را نجات دهی و هراسِ تو با مرگ فاصله‌ای ندارد.

گاهی این خوف نابهنگام است. در “سلوچ” دولت آبادی، مرد را ماری در بیابانِ برهوت تعقیب می‌کند. مرد از هراس، خود را به سوراخی در جلوِ پایش می‌اندازد. در آن‌جا با حلقه‌هایی از مارهای بزرگ و کوچک روبه‌رو می‌شود. مرد ولی سالم بیرون می‌آید. اما در همان چند لحظه تمام موهای سیاهش به رنگ سفید در آمده است. نیازی به توضیح نیست که خوف چه تجزیه و ترکیبی در محلول‌های شیمیایی بدن او در چند لحظه به‌ وجود آورده که این چنین خود را نمایان می‌کند.

در کتاب “تهران کوه کمرشکن” از خودم، زن در ترافیک سنگینِ خیابان شمیران رو به بالا رانندگی می‌کند. در واقع توقف کرده است که راهِ کاملاً بسته، باز شود. همسرش عقب نشسته است. ناگهان ضربه‌ای محکم از پشت به سرش وارد می‌شود. زن می‌فهمد که مرد فهمیده است. ماشین را وسط خیابان ول می‌کند و بیرون می‌رود. مرد حالا خود باید ماشین را از آن مهلکه بیرون بکشد. تا مرد خود را به زن برساند، زن تمهیداتِ لازم را فراهم آورده که زیر کتک‌های خشمگین قطعی مرد فنا نشود. اما خوفی که در وجود اوست، خود او را پیش از رسیدن مرد فنا می‌کند.

خوف گاهی ذره‌ذره در تو فرو می‌رود و همین ذره‌ها یعنی ذره‌ذره تو را به کام مرگ کشاندن. آلن پو در “آمونتیلادو” قربانی‌اش را آهسته‌آهسته به قربانگاه در میان اسکلت‌های سردابه می‌کشاند و او را دفن می‌کند. شما هم‌زمان با قربانی، ذره‌ذره دفن می‌شوید. خوفی که در جان شما افکنده شده، آن‌چنان نیرومند است که هم‌زاد هستید با خودِ خوف. جان شما بیشتر از جانِ قربانی به در می‌رود. زیرا قربانی نمی‌داند که می‌خواهد قربانی شود تا آخرین لحظات. اما شما می‌دانید. قلم آن‌قدر نیرومند است که از آغاز تا پایان داستان شما را لرزان در فضای مخوفِ خود نگاه می‌دارد. شاید بدانید که این داستان حقیقی است و پس از مرگ پو منتشر می‌شود.

به گفتۀ سرژ دوبروفسکی پدر اتوفیکسیون که با رمان‌هایش نزدیکانش را به کشتن می‌دهد، رمانِ واقعی در زندگی‌های معمولی ما رخ می‌دهد. و اما این زندگی‌های معمولی را، نویسنده باید جگر داشته باشد که همان‌گونه که هست بر روی کاغذ بیاورد. و این‌جاست که ادبیات غیراخلاقی است. اما ما داریم نویسندگانی که تخیلاتشان آن‌قدر پرتوان است که دیگر تخیل محسوب نمی‌شود و بخشی از خود واقعیت زندگی است. لذا وقتی به تحریر در می‌آید، ما را با خوف و اضطراب و خشم و ترور، و هم‌چنین با شوق و هیجان و مهر آغشته می‌کند.

آیا در “خوف” شیوا ارسطویی ما با چنین خوفی روبه‌رو هستیم؟ من چنین خوفی را در ادامۀ خواندن متن حس نمی‌کردم. ترس، واژۀ “ترس”، که بسیار زیر قلمِ نویسنده تکرار می‌شود، فقط بر روی کاغذ است. بر شریان‌های من اثری نمی‌گذارد. تاندون‌هایم را به کشش وانمی‌دارد. اعصابم را خط‌خطی نمی‌کند. مرا در خوف خطر مرگی که شاید در پیش رو خواهد بود، قرار نمی‌دهد. قصه می‌گوید. از زمین و زمان می‌بافد. شخصیتِ راوی را به طور عمده پیش رو می‌گذارد که از قضا این شخصیت زنی است در مراحل گذار از سنت به مدرنیته، در ایران در زنجیرهای به هم پیوند خوردۀ بینابینی که کماکان در جامعه حاکم است. پر از پارادوکس‌ها و معیارهایی است که خود گمان می‌برد مدرن است، ولی کماکان در گیر همان افکار. این زن در عین حال نویسنده است. و چون کتاب زیاد خوانده است و بلد است داستان‌سرایی کند، خودشیفتگی از نوع خاورمیانه‌ای‌اش را هم به همین علت دارد. نغمه را به تمسخر می‌کشاند که چرا زنا کرده است و خود معلوم نیست چرا با “نظام” که به نظر می‌آید کم مطلوب او نیست، هم راه نمی‌شود و خود را گم و گور می‌کند. نغمه از قضا که پاسخ به خواستش می‌دهد، بی‌اعتنا به این‌که جامعه چه انگی به او خواهد زد، یا دلایل زنایش را چگونه تعبیر خواهد کرد، کنشی دارد که حرکتی است در پاسخ به ژوئیسانسش، در پاسخ به حس‌هایش، فارغ از این‌که چه تفسیری برای آن قایل شویم. اما راویِ نویسنده وی را محقر می‌بیند. چاقی وی را هم، به همان شیوه که جامعه، و او را تحت تأثیر تبلیغات رسانه‌ها و فضای مجازی با برخوردی از بالا، از خود منزجر می‌کند.

اگر شیدا به درستی از قیّم‌مآبی زنان زندانی گریزان است، زنانی که خود را موظف می‌بینند که در هر زمینه‌ای فتوا بدهند، در این‌جا نیز با نغمه به نوعی دیگر همان رفتار پیش گرفته شده است. دست کم اگر زنان زندانی این نقص را دارند، راه دررو از موش را به چالش می‌کشند. دست کم در ذهن خود.

راوی داستان با همۀ انتقادی که به زنانِ زندانی می‌کند، استقامتِ آن‌ها را در زندگی بیرون از زندان ندارد. به نظر می‌آید که چاره‌ای دگر نیست و باید در آن خانۀ قدیمی بماند، جایی که پسر سرهنگ معلوم نیست دیوانه است یا می‌ترسد از این‌که راویِ اصلیِ داستان (شیدا) یک فرد سیاسی باشد و خانۀ تیمی در آن خانه راه انداخته باشد. در این‌جا کاوه نیز نمی‌فهمد هراس شیدا را. ظاهر قضیه ناگزیری در ادامۀ اقامت در آن خانه است.

اما از سویی شیدا این امکان را دارد که خارج از ایران به عنوان نویسنده مسافرت کند و حتی هزینه‌اش را هم می‌پردازند. چنین نیست که راه دررویی نباشد. چرا نمی‌خواهد از این موقعیت‌ها استفاده کند؟ آیا این همان تأثیر “دیگری بزرگ” لاکان نیست؟ حفظ نفس مذهب‌گونه‌ای که همواره در جان و تن ما رخنه دارد؟ معلوم است که با آقای دیپلمات خوانایی نیست و نباید خود را در اختیار او بگذارد. اما همین آقای دیپلمات که چنین طالب است، بی‌شک می‌تواند وسیله‌ای شود برای نجات، اگر هوشیاری به خرج داده شود. آقای دیپلمات حتی امکان دیگری فراهم می‌کند. می‌شود او را به چالش کشید و راهی یافت بی‌آن‌که تن به او تسلیم کرد. این را برای مثال می‌گویم. کسی که در بند می‌افتد، راه‌هایش را می‌یابد. خود را نمی‌سپارد به آن خوفی که از دربندبودنش در او فروماسیده است. از آن عبور می‌کند. هیچ چیز بی‌درمان نیست.

ترسی که شیدا را به عنوان راویِ اصلی کتاب و شخصیت اولِ داستان درگیر کرده، تلویحاً می‌خواهد آن ترسِ موجودِ در میان افراد بشر را به نوعی باز گو کند؛ در یک مورد مشخص. اما آن‌قدر همه چیز این وسط به میان کشیده می‌شود و به طور عمده می‌خواهد شخصیت شیدا را در این‌جا به رخ خواننده و دیگر راویان بکشد که ترسِ به نظرِ من ساختگی شاید فقط گوشه‌ای از ماجراهای عدیدۀ راوی در روایت دیده شود. آن هم ترسی که نویسنده سعی کرده است آن را بسازد؛ از روایت‌های به هم ناپیوستۀ غیرطبیعیِ به سرهم آمده.

در آخر کتاب می‌توان چنین برداشت کرد که کاوه است که همۀ این داستان‌ها را ساخته است. آن هم نه به علت آن ترسی که پشت مقاله‌های فراخوان‌دهنده به مردم برای تظاهرات پنهان می‌شود، بلکه به این علت که نسبت به شیدا حسادتی اندرونی در او جای گرفته است. کم می‌آورد. لذا پسر سرهنگ را به جانِ او می‌اندازد یا “نغمه”ای را علم می‌کند. یعنی که همۀ این‌ها می‌توانسته داستان باشد، نه واقعیتی که شیدا خودش را با آن درگیر کرده است.

در پایان، تنها امری که برای خواننده می‌ماند، همان واژۀ “خوف”ی است که در عنوان کتاب ‌های‌لایت شده است. نه لرزه‌ای به تنش افتاده است و نه واقعه‌ای منسجم و تکان دهنده در مقابل رویش وجود دارد و فقط گویی درددل‌های راوی یا بیشتر خودنمایی‌های او، خودشیفتگی‌هایش و تحقیر و کوچک شمردن دیگران مدنظر است. و وقتی نام راوی “شیدا” را زیر و بم می‌کنی، می‌بینی نه با آن خوف ساختگی خوانایی دارد و نه با فقدان کمترین چالش برای در رویی از آن. از “شیدا” همان تعاریفی که شیدا از خود می‌کند یا برداشتی که از خود برای دیگران می‌گذارد، برجا می‌ماند.

Print Friendly, PDF & Email

علوم انسانی، دغدغه شریعتی نیست

۲۵ تیر ۱۳۹۷

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از مهر؛ اولین مناظره زنده تلویزیونی برنامه زاویه در سری جدید به موضوع علی شریعتی؛ روشنفکری و علوم انسانی اختصاص داشت.

در این برنامه که چهارشنبه بیستم تیرماه با اجرای حبیب الله رحیم پور به روی آنتن شبکه چهار سیما رفت، تقی آزاد ارمکی، جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و سیدجواد میری عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به مناظره درباره نسبت روشنفکری و علوم انسانی پرداختند.

در میانه برنامه عبدالحسین کلانتری، دانشیار گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران نیز به صورت تلفنی به میهمانان پیوست.

در ابتدای برنامه علیرضا سمیعی، به مرور اخبار هفتگی حوزه علوم انسانی پرداخت و سپس بحث و مناظره میان میهمانان آغاز شد.

آزاد ارمکی در ابتدای بحث خود گفت: سرنوشت علوم انسانی در کشور ما قرار بود به گونه دیگری رقم بخورد. ورود روشنفکری به جامعه و دانشگاه ما به معنای بقای روشنفکری نیست. روشنفکر واقعی کسی است که دغدغه جامعه را دارد و نگران مردم است. دکتر شریعتی قرار بود منشاء کنشگری فرهنگی و سیاسی بشود ولی ما در صحبت هایمان بدون اعتنا به این موضوع درباره شریعتی حرف می زنیم و فکر می کنیم دغدغه شریعتی ساماندهی و جامعه شناسی بوده است، در حالی که این طور نیست.

آزاد ارمکی با بیان اینکه دغدغه دکتر شریعتی اصلا علوم انسانی نیست، گفت: وی به هیچ کدام از سئوالات اساسی جامعه شناسی پاسخ نداده است. به عنوان مثال شریعتی به بحث هایی مثل دموکراسی و بورژوازی کاری ندارد.

وی افزود: شریعتی اصلا دغدغه اش علوم انسانی اسلامی نیست. او یک روشنفکر دینی بود و در ابتدا هم جایش در کنار روحانیت و وظیفه اش اصلاح گری دینی بود اما ما بعد از انقلاب از او تصویر دیگری ساختیم و او را مقابل روحانیت قرار دادیم. به عقیده من اولین و اصلی ترین نزاع علم، نزاع با شبهه علم و سیاست است. روشنفکرها یکی از همین مزاحم های شبهه علمی هستند. نکته ای که ما نباید فراموش کنیم این است که شریعتی را باید در جای خودش بخوانیم و بفهمیم.

در ادامه این بحث سیدجواد میری گفت: من با بخش زیادی از صحبت های دکتر آزاد همدل هستم اما ما باید پیش از هر چیزی فهم خودمان را از چیستی جامعه شناسی و کیستی جامعه شناس بدانیم. می توان جامعه شناس را به مثابه یک دانشمند، می توان به مثابه یک فرد انقلابی و یا به مثابه یک فرد حرفه ای تلقی. جامعه شناس دو حیث دارد؛ یک حیث روشنفکری و یک حیث تجزیه و تحلیل کردن. وقتی ما درباره شریعتی حرف می زنیم باید مفروضات خود درباره جامعه شناسان را مشخص کنیم. بنده با صحبت دکتر آزاد موافق هستم که در دانشگاهها و پژوهشگاههای ما سیطره سیاست چنان گسترده شده که مدیریت های علمی را غرق کرده است.

تقی آزاد ارمکی در پاسخ به سیدجواد میری گفت: اینکه فهم ما از جامعه شناسی چیست احتیاج به درس و کلاس دارد و اینجا جای بحثش نیست. جامعه شناسی تدریس کتاب، سر کلاس آمدن، تالیف و تحقیق نیست. متاسفانه امروز بخش اعظم جامعه شناسان ما کارمندان دولت هستند. مثل بخش اعظم دکترها که کارمند دولت هستند. جامعه شناس کسی است که توانایی فهم وضعیت و اتفاقات تاریخی را داشته باشد ولی مسئله دکتر شریعتی اصلا ایران نیست و دستگاه کلی شریعتی دستگاه جامعه شناسی نیست بلکه او یک نظام ایدئولوژیک می سازد. ما امروز مسائل را نمی توانیم حل کنیم چون یک فرمول تکراری داریم که آن را مرتب تکرار می کنیم.

جواد میری در ادامه این بحث خطاب به آزاد ارمکی گفت: شما تصویری که از شریعتی ارائه می دهید به مثابه معلم انقلاب است در حالی که این یک برساخت از دکتر شریعتی است. متاسفانه نوشریعتی های امروز با متن شریعتی کاری ندارند و او را به نفع خود مصادره می کنند. خود شریعتی هیچ وقت خودش را روشنفکر دینی ندانسته و این تصویری که از او وجود دارد یک برساخت از شریعتی است.

آزاد ارمکی در پاسخ به میری گفت: جامعه شناسی که فهم توصیف واقعیت را نداشته باشد، جامعه شناس نیست. در میانه این بحث عبدالحسین کلانتری به صورت تلفنی وارد بحث شد و در بخش هایی از صحبت هایش گفت: ما امروز به ترکیب مناسبی از دغدغه مندی و کار آکادمیک احتیاج داریم  که نه در دام ایدئولوژی بیافتیم  نه در دام کارمندان دانشگاهی.

تقی آزاد ارمکی در ادامه این بحث گفت: من شریعتی را ساکن علوم انسانی نمی دانم ولی معتقدم که برای علوم انسانی سوغاتی داشته است. چیزی که مشکل جامعه شناسی را روشن می کند تاریخ، اقتصاد، حقوق و… و. است. چون در جامعه شناسی مسائل را به واقعیت ارجاع می دهیم و وقتی برای ارجاع به جای واقعیت با توهم مواجه شویم مشکل جامعه شناسی روشن می‌شود.

میری خطاب به آزاد ارمکی گفت: جامع شناس باید منطق تحولات جامعه را بفهمد. شما می خواهید شریعتی را در دهه ۴۰ و ۵۰ فریز کنید. به نظر شما چرا در دهه ۷۰ و ۸۰ خوانش جدیدی از شریعتی صورت نگرفته، چون ما با سیطره امر سیاسی مواجه هستیم. در حالی که این مناظره ادامه داشت وقت برنامه به پایان رسید و مجری برنامه با ارائه جمع بندی از بحث برنامه را به پایان رساند.

سری جدید برنامه زاویه به تهیه کنندگی علی خواجه و سردبیری محمدجواد قنبری چهارشنبه ها ساعت ۲۱ به صورت زنده از شبکه ۴ سیما پخش می‌شود.

کتاب استعمار زدایی از روش

۲۵ تیر ۱۳۹۷

لیندا توهیوای اسمیت در کتاب استعمار زدایی از روش به سوال محوریِ «پایان یافتن دوران استعمار» می پردازد. انتشارات ترجمان علوم انسانی که از ناشران تخصصی کتب علوم انسانی است این کتاب را با ترجمه احمد نادری و الهام اکبری منتشر نموده است. ( این کتاب در زبان انگلیسی به نام Decolonizing Methodologies شناخته می شود)

در بخشی از کتاب استعمار زدایی از روش چنین می خوانیم :

«استعمارزدایی از روش: تحقیق علمی و مردمان بومی» نوشته لیندا توهیوای اسمیت(-۱۹۵۰)، به بررسی رویکردهای استعماری در روش‌های پژوهشی و علمی و جایگزین‌هایی برای آن ارائه می‌کند.

آیا دوران استعمار به پایان رسیده است ؟ احتمالاً فقط استعمارگران به این سؤال پاسخ مثبت می‌دهند. مطالعات پسااستعماری به ما آموخته است که استعمار جلوه‌های گوناگون دارد. این گفتمان که در نیمۀ دوم قرن بیستم جایگاه مهمی در علوم اجتماعی پیدا کرد، از شیوه‌های استعماریِ نهفته در جهان امروز سخن گفت: فرایند جهانیسازی و گسترش موج نوین نظام سرمایهداری، رسانه‌ها و سیستم آموزشی، دانشگاه‌ها و روش‌های علوم انسانی؛ سازوکارهایی که دست به دست هم داده‌اند تا باورهایی را بسازند که اهداف قدیمی استعمار را پی بگیرند. لیندا اسمیت در این کتاب، بر جلوه‌های استعمار در روش‌های علوم انسانی انگشت نهاده و سعی کرده است جایگزینی برای آن‌ها ارائه دهد. از دیدگاه کسانی که استعمار شده‌اند یعنی همین دیدگاهی که کتاب بر اساس آن و به نفع آن‌ها نوشته شده اصطلاح تحقیق ارتباطی پیچیده با امپریالیسم و استعمارگری اروپایی دارد. احتمالاً همین کلمهٔ تحقیق، یکی از کلمات بسیار کثیف در دایرهٔ واژگان جهان بومی است. در بسیاری از بافتهای بومی هنگامی که این کلمه به کار می‌رود، سکوت را می‌شکند، خاطره‌های ناخوشایند را به یاد می‌آورد و خنده‌ای از سر آگاهی و بی اعتمادی بر لب می نشاند. این کلمه چنان توانمند است که حتی بومیها درباره آن شعر سروده اند. چگونگیِ نمود تحقیقات علمی در حوزه‌های استعمار، همچنان یادآور تاریخی مستحکم برای بسیاری از استعمارزدگان جهان است. این تاریخ هنوز به عمیق‌ترین معنای انسانیت اهانت می‌ کند.

فهرست کتاب استعمار زدایی از روش
فهرست کتاب استعمار زدایی از روش

فهرست کتاب استعمار زدایی از روش

مقدمۀ مترجمان

مقدمهٔ نویسنده

بخش اول: امپریالیسم، تاریخ، نگارش و نظریه

بخش دوم: تحقیق با نگاه امپریالیستی

بخش سوم: استعمار دانش‌ها

بخش چهارم: ماجراجویی‌های تحقیقی و سرزمین بومیان

بخش پنجم: یادداشت‌هایی از استرالیا و نیوزیلند و اطراف

بخش ششم: پروژهٔ مردمان بومی: تهیۀ دستورکاری جدید

بخش هفتم: مَفصَل‌بندی دستورکار تحقیقاتی بومی

بخش هشتم: بیست‌وپنج پروژۀ بومی

بخش نهم: واکنش به بایدهای یک دستورکار بومی: مطالعه‌ای موردی دربارۀ قبیلۀ مائوری

بخش دهم: به سوی ایجاد روش‌ شناسی‌ های بومی: تحقیق مائوری کوپاپا

بخش یازدهم: نتیجه‌گیری

صد سال تنهایی داستانی بی نظیر با نگاهی عمیق به واژه تنهایی به قلم گابریل گارسیا مارکز

۲۴ تیر ۱۳۹۷

صد سال تنهایی (One Hundred Years of Solitude)، نام داستانی تاثیرگذار از شرح حال زندگی شش نسل خانواده ای در یک روستا است.

خانواده ای که سرنوشت تمامی اعضاء به سوی تنهایی و انزوا سوق دارد و تنهایی برای آنها نوعی جبر است که در سرنوشت شان قرار داده شده است.

نویسنده رمان تاثیرگذار صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز (Gabriel García Márquez)، نویسنده و فعال سیاسی کلمبیایی است، که در سال ۱۹۸۲ به خاطر نگارش این اثر، برنده جایزه نوبل ادبیات شد.

گابریل گارسیا مارکز رمان صد سال تنهایی را در سال ۱۹۶۵ شروع به نگارش نمود و دو سال بعد آنرا به پایان رساند. رمانی، که بهترین اثر وی شناخته می شود و نام مارکز را برای همیشه مانگار ساخت.

بخش های از رمان صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز

داستان، از لحظه ایستادن سرهنگ بونندیا، مبارزی آزادخواه، در برابر جوخه اعدام آغاز می شود. او پدر، هفده حرامزاده است که در مسیر سفرها برای مبارزه از شهری به شهر دیگر به دنیا آمده اند.

دو پسر دوقلوی سرهنگ بونندیا، به نام های آرکادیوی دوم و آئورلیانوی دوم، هرکدام به دنبال جستجوی راه خود هستند. آرکادیوی دوم در کتاب ها پرسه می زند و آئورلیانوی دوم در پی خوشگذرانی با زنان مفسد است.

روایتگر داستان، شخص سومی است که طی مدت یک قرن تنهایی پنج نسل دیگر از خانواده بونندیاها و حوادت سرنوشت ساز این دوره را حکایت می کند.

حوادثی مانند، ورود کولیها به دهکده و تبادل کالا با ساکنین، رخ داده جنگ های داخلی و ورود خارجی ها برای تولید انبوه موز، که در طول صد سال برای خانواده بونندیاها رخ می دهد.

نام آخرین بازمانده از این خاندان، آئورلیانو است، که حاصل خیانت آمارانتا، دختر آئورلیائوی دوم، به همسرش است. مادر این نوزاد از شدت خونریزی می میرد.

و پدر در غم از دست دادن محبوبش، شیدا و پریشان است. اما بعد از بازگشت به خانه می بیند که مورچه ها، نوزادش را نیز خورده اند.

تحلیلی کوتاه بر رمان صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز

صد سال تنهایی در نگاهی عمیق و تحلیلی، تقلیدی از نخستین بخش کتاب مقدس و تاکیدی بر سفرپیدایش است. چنانچه در بخشی از فصل اول، راوی عنوان می کند:

جهان چنان تازه و بکر بود که بسیاری از چیزها هنوز نامی نداشتند. 

این جمله را می توان اشاره ای آشکار به این عبارت از کتاب مقدس دانست که می گوید:

در آغاز خلقت، خداوند پیش از همه جهان را می آفریند و سپس چیزهایی را که جهان از آن پر می شود. 

همچنین در فصل دوم رمان، جایی که از جنایت آرکادیو بونندیا و همسرش اورسولا ایگوآران سخن می گوید، که بدان جهت از خانه خود رانده و گرفتار سرگردانی می شوند.

این جنایت که گابریل گارسیا مارکز به آن می پردازد، حکایتی از داستان آدم و حوا است که به واسطه اشتباهی از بهشت رانده شده و سرگردان زمین می شوند.

پیشگویی های ملکیادس، که حکایت از بسته شدن به درختی دارد نیز اشاره به درخت معرفت تورات است، درختی که خوردن از میوه آن برای آدم و حوا ممنوع شده بود.

گابریل گارسیا مارکز و رئالیسم جادویی

گابریل گارسیا مارکز از همان ابتدای صد سال تنهایی با شرح کارهای جادویی کولیها سبگ نگارش متفاوتی را در پیش می گیرد. سبک تازه ای که به عنوان رئالیسم جادویی شناخته می شود.

این سبک را می توان یکی از شاخه های رئالیسم یا واقع گرایی دانست که در ساختار آن واقعیت های دگرگون می شوند و دنیایی واقعی اما با روابط خاص خود آفریده می شود.

قهرمانان این سبک افرادی عادی هستند که مسیر داستان را طی می کنند، اما یک عنصر جادویی و غیرطبیعی در میان داستان وجود دارد که همه چیز را از حالت عادی خارج می سازد.

فرود آمدن گل های زرد از آسمان، تولد فرزند دم دار در اثر ازدواج فامیلی، زنده شدن ارواح و گشت و گذار مردگان در خانه بوی رمدیوس و فرستادن مردها به کام مرگ توسط او.

نمونه های از نگارش رمان صد سال تنهایی در سبک رئالیسم جادویی است، که گابریل گارسیا مارکز از آن استفاده نمود تا فضای داستان را رمز آلود و جادویی نماید.

کتاب صد سال تنهایی با مشخصات زیر، از بخش فروشگاه آنلاین قابل دریافت می باشد. (با تخفیف ۵۰٪ به مدت محدود)

نوع فرمت PDF
تعداد صفحات
۱۷۹ صفحه
حجم فایل ۱۸.۵ مگا بایت (MB)
قیمت فایل ۱۵,۰۰۰ تومان ۷,۵۰۰ تومان
مشاهده محتوای کتاب

دانلود آهنگ بچه نیستم از ماکان بند

۲۴ تیر ۱۳۹۷

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ بچه نیستم از ماکان بند

آهنگ جدید گروه ماکان با بهترین کیفیت

در همین حد بدون که رفتم از کنارت

رک بگم دست و دلم نمیره باز بیام سمتت

همراه با متن ترانه برای اولینبار اختصصاصی از موزیکفا این آهنگ رو دانلود کنید

Download Old Music BY : Macan Band | Bache Nistam With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

بعد از موفقیت در آهنگ ها برو دارمت که آهنگی شاد از گروه ماکان بود این بار این گروه موفق و پر طرفدار دو قطعه جدید برای شما عزیزان آماده کردن

یکی از این آهنگ ها که به زودی پخش خواهد شد آهنگ بچه نیستم می‌باشد

پخش بزودی و برای اولین بار فقط از موزیکفا…

ماکان بند بچه نیستم

دانلود دمو در لینک زیر….

دانلود آهنگ ماکان بند بچه نیستم

دانلود آهنگ بچه نیستم از ماکان بند

دانلود آهنگ ایوان بند عهد کردم

۲۳ تیر ۱۳۹۷

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ جدید ایوان بند عهد کردم

هم اکنون سوپرایز ویژه ای برای شما داریم ♫ دانلود آهنگ فوق العاده زیبای عهد کردم از ایوان باند به همراه تکست و بهترین کیفیت از رسانه موزیکفا ♫

Download New Music BY : Evan Band | Ahd Kardam With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

متن آهنگ عهد کردم ایوان باند

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

گرچه مستیم و خرابیم، چو شبهای دگر…●♪♫

باز کن ساقیِ مجلس، سرِ مینای دگر●♪♫

امشبی را که در آنیم، غنیمت شمریم…●♪♫

شاید ای جان نرسیدیم، به فردای دگر!●♪♫

عهد کردم که دگر مِی نخورم در همه عمر●♪♫

به جز از امشب و فردا شب و شب های دگر●♪♫

مستِ مستم مشکن قدرِ خود ای پنجه ی غم●♪♫

من به میخانه ام ای جان، تو برو جای دگر!●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ ایوان بند عهد کردم

به زودی از رسانه موزیکفا…

دانلود دمو در ادامه مطلب…

دانلود آهنگ ایوان بند عهد کردم

دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی عطر تو

۲۳ تیر ۱۳۹۷

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ جدید محمدرضا هدایتی عطر تو

هم اکنون ♫ آهنگ جدید و زیبای عطر تو با صدای هنرمند خوب کشور محمدرضا هدایتی به همراه تکست و بهترین کیفیت آماده دانلود است ♫

شعر و ملودی : محمدرضا زارعی | تنظیم قطعه : میلاد پرقوه | میکس و مسترینگ : احسان جوادی

Download New Music BY : Mohammad Reza Hedayati | Atre To With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

متن آهنگ عطر تو محمدرضا هدایتی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

عطرِ تو، غم انگیزترین بوی جهان شد…●♪♫

یادِ تو، دل انگیزترین شعر جهان شد…●♪♫

تو از نگاه عاشقی تمامِ قلب من شدی●♪♫

شعر و ملودی : محمدرضا زارعی

با آن همه دیوانگی، ببین چه ساده رد شدی…●♪♫

بیا ببین! بیا بگو! من عاشق روی تو بودم●♪♫

عشقِ تو را در دل ستودم●♪♫

تنظیم قطعه : میلاد پرقوه

من عاشق روی تو بودم●♪♫

عشقِ تو را، در دل ستودم●♪♫

عطرِ تو، غم انگیزترین بوی جهان شد…●♪♫

یادِ تو، دل انگیزترین شعر جهان شد…●♪♫

تو از نگاه عاشقی تمامِ قلب من شدی●♪♫

با آن همه دیوانگی، ببین چه ساده رد شدی…●♪♫

میکس و مسترینگ : احسان جوادی

بیا ببین! بیا بگو! من عاشق روی تو بودم●♪♫

عشقِ تو را، در دل ستودم●♪♫

من عاشق روی تو بودم●♪♫

عشقِ تو را، در دل ستودم●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی عطر تو

دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی عطر تو



تمام حقوق قالب و محتوای سایت محفوظ است و هرگونه کپی برداری غیر قانونی و بدون اجازه از سایت پیگرد قانونی دارد