مبینا نصیری

هایدگر اندیشه را یک عمل و تجربه می داند/ همگی دچار فقر تفکریم

۳۱ مرداد ۱۳۹۷

هایدگر اندیشه را یک عمل و تجربه می داند/ همگی دچار فقر تفکریم

فرهنگ امروز/ ابوذر شریعتی: هایدگر به ما می گوید که ما اندیشه نمی کنیم، او صراحتاً می گوید حتی آنان که به صورت تخصصی فکر می کنند، یعنی سر و کارشان با قلم و کاغذ و یا عدد و ارقام یا حتی فلسفه است و دانش، آنان نیز نمی اندیشند، و همگی دچار «فقر تفکریم» ادعای بزرگیست، یعنی چه که ما نمی اندیشیم، مگر اندیشه چیست؟

هایدگر به خوبی نشان می دهد که؛ انباشتن اطلاعات در ذهن، پر کردن اطلاعات از انواع و اقسام علوم در ذهن، به معنای اندیشه کردن نیست، کتاب هایی که یک دانشجوی رشته فلسفه می خواند، سقراط یک دهم اش را هم نخوانده بود حتی به خواب هم ندیده بود، اما با این وجود آلفرد وایتهد می گوید؛ «تمامی تاریخ فلسفه غرب، تنها حاشیه ای ست بر سقراط»

اشتباه و خطای انسان این عصر آن است که انباشتن اطلاعات در ذهن و کسب هر اطلاعاتی را اولا دانش می پندارد و ثانیا گرچه دانش هم که باشد، اما انباشته شدن دانش در ذهن به معنای تفکر نیست اما او تفکر اش می انگارد.

 آیا انباشته شدن دانش فلسفی در ذهن به معنای تفکر است؟ انباشته کردن اطلاعات ولو اینکه اطلاعات درجه یک و به روز شده ای باشد، که مرض بشر امروز نیز همین است که می خواهد هر چه که در هر جا رخ می دهد سریع همان را بفهمد و سریع هم هضم اش کند، یعنی در پی «سرعت بخشیدن به امور است» حتی سرعت بخشیدن به «خواندن»، «تفکر  کردن» اما آیا اندیشه سرعت بر می دارد؟

راه اندیشه، اتوبان نیست که سرعت بردار باشد، سرعت برداشتن و سریع بودن در وادی اندیشه به معنای مبتذل کردن و سطحی نمودن آن است، و امروز به وسیله شبکه های اجتماعی حتی فیلسوفی مثل هایدگر نیز در حد چند پستی که کل تفکر او را به داعش یا فاشیزم نسبت دهند تنزل پیدا کرده است، این سطحی نمودن، و تنزل بخشیدن و به ابتذال کشدن امور و وادی اندیشه بهترین گواه بر نیاندیشیدن انسان امروز و این سخن که؛ «اندیشه بر انگیز ترین امر در زمانه اندیشه بر انگیز ما آن است که ما هنوز اندیشه نمی کنیم.»

او خود را یا بی نیاز از بررسی می داند، یا به حدی مساله را تنزل می دهد و سطحی اش می کند که ارزش آن چنان وقت گذاشتنی نداشته باشد، می خواهد راجع به هایدگر صحبت کند، یا هر فیلسوف دیگری، ابتدا او را و اندیشه اش را تا حد یک نازی بودن تنزل می دهد، قامت اندیشه او را به قامت قد کوتاه اندیشه او قامت گرفته و تنزل داده و سپس که هم قد شدند، و مساله سطحی شد، در همین سطح و سطح ابتذالی شروع به، به لجن کشیدن آن متفکر می کند چرا که بدون تنزل بخشیدن و بدون سطحی کردن و پایین کشیدن او نمی تواند او را تنزل دهد و از ارزش ساقط کند!

چیزی که ذهن ما را به خود مشغول کند، اندیشه نیست، هزاران هزار پست بی ارزش در همین فضای مجازی و هزاران هزار کتب حاوی مطالب سطحی، و هزاران هزار شبکه ی اجتماعی است که ادعای آگاهی دارد و در عین حال بسط جهل می کند، اما این که صرفاً با این ها ذهن ما مشغول می شود به معنای اندیشه کردن نیست، پس مشغولیات ذهن را نمی شود اندیشه نامید یا دانست، هایدگر نیز همین را می گوید، و اضافه می کند که؛ ما با این که قابلیت اندیشیدن را داریم اما نمی اندیشیم، یعنی چنین نیست که قابلیت اندیشه را نداشته باشیم، داریم اما در مثال او همانند زمینی شخم زده هستیم که شخم زده شده اما بذری در آن کاشته نشده! (اشاره به بی ریشه شدن انسان امروز) 

اگر مشغولیات ذهنی، اندیشه نیست و نمی توان آن را اندیشه نامید، پس چه چیز است که آدمی را به اندیشه فرا می خواند؟ طبیعت؟ تکنولوژی؟ جامعه؟ اقتصاد؟ فرهنگ؟ دین و دیانت؟ فلسفه؟ علوم انسانی؟ تجربه؟ 

این ها که همه در ذیل همان انباشتن اطلاعات و کسب دانش قرار می گیرد، پس «چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟» was heisst denken

چه چیز ما را به «اندیشه کردن و اندیشیدن دعوت می کند؟»

همانطور که در رابطه با فهمیدن، «عمل فهم داریم» و «فهمیدن هم یک نوع عمل» است، اندیشه نیز چنین است، هایدگر اندیشه را یک عمل و تجربه می داند، از «تجربه تفکر» سخن می گوید، او از تجربه تفکر و آموزش اندیشه سخن می گوید، و همین است که برای او مهم است، یعنی آموزش اندیشه است که مهم است، و نه «انباشتن اطلاعات».

این تجربه تفکر چه نوع تجربه ای است؟ و چه چیز ما را به «اندیشیدن» و یا «عمل اندیشیدن و تجربه تفکر» دعوت می کند؟ هایدگر می گوید؛ این خود «اندیشیدن» است که ما را به اندیشیدن دعوت می کند!

وقتی اندیشیدن و تفکر، یک عمل و تجربه باشد و ما بدانیم و بیاموزیم که به چه طریق می شود آن اندیشه را تجربه کرد، در آن صورت خواهیم دانست که چگونه اندیشیدن ما را به اندیشیدن، دعوت می کند، گفتیم که اندیشیدن یک عمل و تجربه است، اما چه نوع تجربه ای ست؟ تجربه ای است که در «راه» به دست می آید، پس اندیشیدن می شود چیزی که در راه به دست می آید، اما نباید فراموش کنیم که هایدگر سریعاً می گوید که غایت مهم نیست، پایان راه مهم نیست، اصلاً این راه پایانی ندارد، که مهم باشد یا نباشد، اندیشیدن «کسب دانش» نیست، همانطور که حتی انباشتن اطلاعات درجه یک نیز اندیشه نیست، پس این چه راهی ست که انسان با قدم نهادن در آن، اندیشیدن را تجربه می کند؟

منبع: مهر