مبینا نصیری

نشستن و فکر کردن فایده ای ندارد!/دانش، جستجوی جدید است

۶ مرداد ۱۳۹۷

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از مهر؛ مطلب پیش رو یادداشتی از رسول جعفریان استاد تاریخ دانشگاه ایران و پژوهشگر تاریخ با عنوان «نشستن و فکر کردن فایده ای ندارد!» است که در ادامه می آید؛

اشکال این است که ما خیال می کنیم تمام علوم اولین و آخرین دست ما بوده و هست و وظیفه ما فقط کشف آنها از دل متون قبلی است. گاهی متن های دینی و مقدس، گاهی شاهنامه و دیوان حافظ. همه اینها محترم هستند، اما دانش فقط اینها نیست. دانش جستجوی جدید است، بر اساس این نگاه که باید یافت، نه این که در متون قدیم آن هم برای شناخت جهان فقط جستجو کرد. خداوند متعال دینی به ما داده با کتابی مقدس که برای همه قابل فهم است. اگر چیزی در حد فهم ما نبود، در روایات بیان شده است. اینها برای دین است و بس. اما شناخت جهان، آنچه که خداوند هم توصیه می کند، نیاز به حرکت، جنبش علمی، جستجو، سفر کردن، کاویدن و امثال اینها دارد.

یک استاد جانور شناس، باید نیمی از عمر مفید خود را در جنگلها سپری کند. یک گیاه شناس باید سراسر عمرش را صرف انواع مختلف گیاهان کند. یک قوم شناس باید چندین دهه میان طوایف و اقوام بگردد. این که کسی در کتابخانه ای بنشیند و فکر کند و به متن های قبلی بسنده کند، راه به جایی نمی برد. ما قرنهاست یاد گرفته ایم این طور علم بیاموزیم. منزوی شویم و اهل مطالعه. این آخر تلاشمان است. این که در یافته های پیشینیان تأمل کنیم با این فکر که آنها همه چیز را گفته اند و وظیفه ما فقط کشف آنهاست.

این روش شناخت، برای شناخت جهان و هستی و طبیعت و اجتماع و بسیاری از مسائل دیگر، حتی با قرآن مجید هم درست نیست. قرآن هم دستور می دهد در طبیعت بگردید  و بشناسید. ما نه تنها این کار را نمی کنیم، هر کسی حرف جدیدی زد، تا دستمان برسد یکی دو قرن، بر سرش می کوبیم. این داروین، با آن هم جستجو، و دادن یک نظریه و با اعتراف به این که باید کاوش بیشتر کرد، از دست متدینین چه کشید و هنوز هم می کشد. هزاران سال با یک نقشه جغرافی از ربع مسکون بسر بردیم و فقط در آن تأمل می کردیم که جهان مسکون همین اروپا و افریقا و آسیاست. این بود تا کسی راه افتاد و از اسپانیا به سمت غرب رفت و امریکا را کشف کرد و دنیای تازه ای گشود. نشستن و تکیه بر بالش دادن، و فکر کردن زیادی، راه به جایی نمی برد.

بافتن مفاهیم در ذهن و استخراج آنها از یکدیگر، دری را از علم به روی ما نخواهد گشود. غربی ها پانصد سال است حرکت کرده اند، سفر می روند، در هر سفر، ده ها متخصص همراهشان می برند، سفرنامه می نویسند، اندوخته های ملل دیگر را از کتاب و آثار بر می دارند و ضمیمه دانش خود می کنند، البته فکر هم می کنند و حالا هم بر دنیا مسلط شده اند. این راه علم است، و تازه معلوم نیست این هم، همه آن علمی باشد که بشر در توان دارد. از وقتی که شماری از ملل آسیایی هم همان راه را رفتند، رشد کردند، اما حالا، ما، هنوز سر جای خود ایستاده ایم، نه ما بلکه این ملل مسلمان، همه، متأسفانه همین عیب را دارند. کو علم!