مبینا نصیری

یادداشتی بر رمان “اسپینوزای من” اثر م.ح. عباسپور (بهروز مهدی زاده) – مبینا نصیری

۲۹ تیر ۱۳۹۷





“هستی شناسی باور پذیر”

داستان “اسپینوزای من” پرداختی جسورانه و سیال از دو مفهوم خطیر و فلسفی مرگ و هستی است که در کریدورهای دل و دلدادگی آدمیزاد شکل می‌گیرد. عباسپور در این اثر با رویکردی مصلحانه -بین ادبیات و فلسفه- در حال هروله است و در فاصله‌ی بین گام‌های معناگرای خود، به ایماژهای کاملا تجربی متوسل می‌شود تا هم مخاطب را در گیرودار ” اگزیستنس” موجود از نفس نیندازد و هم با به دست دادن تکه‌های ملموس و معناپذیر زندگی‌های معمول، طرح پازل گونه‌ی داستانش را تعقیب کند.

از سویی، اتفاقی که در فرم داستان قابل توجه است، رویکرد غافلگیرانه‌ی بازی‌های زبانی راوی/مولف در قالب امروزی ترین تعبیرات است؛ یعنی به قول امروزی‌ها از جایی که فکرش را نمی کنی، می‌خوری. در گستره‌ی گونه شناسی کاراکترها نیز نویسنده با خودآگاهی ملایم و در مسیرهای هم ارز و موازی، هم به آفرینش “تیپ” دست می‌زند و هم در رونمایی از ” شخصیت” موفق است؛ و این همان میانگین مطلوبی است که در تحلیل عنصر ” کاراکتر” یک اثر روایی میتوان به آن تکیه کرد.

حضور “پیرامتن گونه ها” و “فرعیات موثر” نیز به برجستگی ارجاعات “بینامتن محور” کمک مشخصی کرده است و نسبتا می‌توان ادعا کرد که ارجاعات این داستان از نوع “خودکفایانه” است؛ به تعبیری روشن‌تر، تفسیر احتمالی و ممکن هر پاره‌ای از روایت، نیازمند رجوع به پاره‌های پس و پیش داستان است و نه بیشتر.

هم‌چنین، درخواست سیری ناپذیر راوی یا نویسنده از انسان، در راستای در هم شکستن تفاسیر فرسوده‌ی هستی شناسانه و دعوت وی به التذاذی که از درک ساده و روشن مرگ و زندگی می‌توان به چنگ آورد، قابل تامل است؛ چرا که این اثر به نسبت قابل هضمی از خسارات جبران ناپذیر مغالطه‌های پیچیده داستان‌های شبه مدرن امروزی، و ترانزیت فلسفه بافی بین مخاطب و نویسنده مبرا ست.

دسته بندی ها:

  پيشنهاد كافه داستان, معرفي كتاب