مبینا نصیری

نقدی بر رمان “جای خالی پروانه” اثر م.ح عباسپور – مبینا نصیری

۲۸ تیر ۱۳۹۷





جای خالی پروانه

رمان با این عبارت از نیچه آغاز می‌شود: “آنکه می جوید خود چه آسان گم می‌شود”

حکایت از ناتوانی مطلق بشر یا همان مخمصه انساهای مدرن امروزی است. رمان بشر مدرن را روایت می‌کند انسانی که هرگز پاسخی از جهان برای دریافت معنی و سؤال‌های بی‌شمارش دریافت نمی‌کند.

واژه “ابزورد” در ابتدا به پوچی و سپس بیهوده ترجمه شده است و توسط “مادتین اسلین” استفاد شده است و از آن پس معمول و رایج شده است. در این گونه آثار، نویسندگان با حسی از اضطراب درباره از دست دادن معنای زندگی انسان می‌نویسند مانند: سموئل بکت، ژان ژنه و …

“اینجا آدم‌ها انگار همه خسته اند و به بیهودگی کارهایشان پی برده‌اند ودر همان حال بی وقفه به دنبال چیزهای کوچک معنادار می‌دوند. از دور که نگاه می کنی هیچ چیز معنایی ندارد حتی مویه‌هایی که آدم‌ها در تشییع جنازه یک نفر می‌کنند” (ص۵۲ نامه ۱۸)

رمان با این عبارت از نیچه آغاز می‌شود: “آنکه می جوید خود چه آسان گم می‌شود”

حکایت از ناتوانی مطلق بشر یا همان مخمصه انساهای مدرن امروزی است. رمان بشر مدرن را روایت می‌کند انسانی که هرگز پاسخی از جهان برای دریافت معنی و سؤال‌های بی‌شمارش دریافت نمی‌کند.

واژه “ابزورد” در ابتدا به پوچی و سپس بیهوده ترجمه شده است و توسط “مادتین اسلین” استفاد شده است و از آن پس معمول و رایج شده است. در این گونه آثار، نویسندگان با حسی از اضطراب درباره از دست دادن معنای زندگی انسان می‌نویسند مانند: سموئل بکت، ژان ژنه و …

“اینجا آدم‌ها انگار همه خسته اند و به بیهودگی کارهایشان پی برده‌اند ودر همان حال بی وقفه به دنبال چیزهای کوچک معنادار می‌دوند. از دور که نگاه می کنی هیچ چیز معنایی ندارد حتی مویه‌هایی که آدم‌ها در تشییع جنازه یک نفر می‌کنند” (ص۵۲ نامه ۱۸)

این داستان از لحاظ تکنیک و ساختار در جرگه‌ی متن های وانموده قرار می‌گیرد.
داستان در قالب سی نامه شکل گرفته است که در مورد زنیست به نام پروانه که حالا مرده است.
تمام سی نامه به یک زن مرده نوشته شده و در ان از احساسات یک مرد در مورد زندگی، عشق و فرزندشان گفته شده. شخصیت پردازی در این کتاب بی نقص است. شخصیت مرد در این سی نامه متبلور شده و شخصیت زن در کنش‌هایی واقع نمایی شده که در عین روزمرگی حلاوت خاصی دارند و واقعا یک زن غایب و بیمار را به ما می‌شناساند. زنی که در عین بیماری، هنوز مورد علاقه ی مرد است و مورد عشق او قرار می‌گیرد و مرد می خواهد در ذهن خودش برش گرداند.
در جایی از نامه‌ها انگار که چند روز از مرگ زن گذشته و هنوز سنگ قبر بر گورش نینداخته‌اند و در جایی دیگر انگار سال‌هاست که از مرگ او می‌گذرد.

تخطی روای از زاویه دیدِ راوی مفرد درونگرا عامدانه است. مخصوصا در سطور آخر کتاب که زن را با راوی بیرون گرای نمایشی توصیف می‌کند.

اولین چیزی که در این رمان به چشم می‌خورد افتتاحیه آن است. شروعی که برخلاف معمول تقریبا بی کنش و بی‌کشش است. احتمالا بتوان این شروع تخت را به عنوان مهم‌ترین نقد اثر در نظر گرفت چراکه ادامه دادن چنین داستان‌هایی برای بسیاری از خوانندگان سخت است. اما درواقع این رمان می‌خواهد به مخاطب بفهماند منتظر چیز شگرفی نباش. واقعه در گذشته رخ داده. کسی دچار مرگ شده و حالا ….
رمان دارای دو خط روایی است یکی واقعی بصورت نامه و دیگری داستانی که به شیوه نامه‌نویسی روایت شده.

در یک داستان زنی دچار مرگ شده و فقدان او مردی را وادار به واگویه نموده و در داستان دیگر مردی مرده است و زنی … در این بین تنها عنصر زنده در هردو داستان فرزندی است که پل تداعی بین رویا و واقعیت، داستانی از ناکجا و حقیقت آغشته به داستان سرایی می‌گردد.

داستان فاقد هرگونه عنصر پیش برندگی است. این می‌تواند با نگاه متداول به رمان ایراد باشد. البته در داستان‌های معنا باخته قصه به سادگی فدای زبان و فرم می‌شود. اوج و فرود و تعلیق این داستان جای خاصی نیست اما وجود دارد. اینکه زمان‌ها درهم پیچیده و واقعیت از خیال قابل تشخیص نیست. به سختی می‌توان بگوییم کدام ماجرا واقعی است و کدام در دل دیگری.

رمان جاي خالي پروانه ما را با يك رمان كوتاه روبه رو مي‌كند كه اغلب نوولا يا ناولت هم مي‌گويند، روايت نامه اي بود، يعني نويسنده داستان را بر اساس مجموعه‌ي نامه‌ها پيش مي‌برد.
نثر ساده و شاعرانه‌ي رمان بود، بسیار دلنشین بود.

“تو در يك قدمي من داشتي هنوز نفس مي‌كشيدي. خواب بودي. شال سياه روي سرت انگار قسمتي از موهايت بود كه روي بالش پخش شده بودند. آرام خوابيده بودي و من صداي نفس‌هايت را مي‌شنيدم كه تند نبودند. كند هم نبودند. خوابيده بودي و من هر لحظه مي‌توانستم بگويم پروانه و تو بلند شوي.”
یکی از ویژگی های نثر نویسنده این است که ایشان سعي نموده خودش بنويسد و وامدار كسي نباشد. و این ویژگی باعث شده هرکجا با بخشی از داستان ایشان روبرو شویم بلافاصله نگارنده را بشناسیم.
در نوشتن این رمان از قالب‌های داستان-خاطره و مرثیه شخصی برای پرداختن به درون‌مایه اصلی داستان که پرداختن به فلسفه زندگی و هستی از دید نویسنده است، استفاده شده است. با توج هبه شیوه نگارشی این رمان مخاطب عام ندارد. مگر در قسمت مرثیه شخصی، با توجه به مراحل سوگ در روانشناسی که به ترتیب عبارتند از انکار، خشم، اندوه و بالاخره پذیرش فقدان عزیز از دست رفته، باید توجه داشته باشیم انسان‌ها در عین این‌که همه، این مراحل را طی می‌‌کنند. ولی باز هر کس با توجه به ویژگی‌های رابطه‌اش با عزیز از دست داده، تجربیات منحصر به فردی را از سر می گذراند. در نتیجه در بُعد مرثیه هم در بعضی از قسمت‌ها خواننده با راوی همزاد‌پنداری می‌کند ولی از آنجا به بعد خواننده با اطناب روبرو می‌شود. در لایه زیرین راوی در قالب حدیث نفس، به بیان چیستی و چرایی زندگی و حتی پدیده‌ها و روابط روزمره می‌پردازد .در اینجا نه تنها به مخاطب غیر عام، بلکه به مخاطب آشنا و علاقمند به فلسفه نیازمند است که رمان را پی بگیرد و به آخر برساند.

“تو داشتی یک زندگی تازه را آغاز می کردی و من داشتم گریه می کردم. گریه کم بود, جیغ کشیدم پروانه. وقتی آنقدر دور شده بودی که دیگر نمی توانستم تو را ببینم جیغ کشیدم. با تمام تنم جیغ کشیدم. من باید باید باید پروانه با آن جیغ بر می خواستم اما این خواب نبود پروانه ی خوب, خواب نبود. من چگونه می توانستم دل زمین را به درد بیاورم. من چگونه می توانستم در برابر نگاه های شهوت آلود زمین بی تفاوت باشم. من سرِ زمین داد نکشیدم. من سرِ گور که دهان باز کرده بود …
من, من, من پروانه فقط گریه کردم. حتی نتوانستم بگویم ما هنوز در ابتدای راهیم. حتی نتوانستم بگویم ما شایسته ی زندگی کردنی طولانی تریم. بیشتر از دو سال, بیشتر از ده سال … آخ پروانه چقدر زود همه چیز تمام شد.”

با تشکر از خانم‌ها خجسته، لسانی، مظفری و شریفی و آقای رضایی

دسته بندی ها:

  كارگاه هنر و ادبيات, معرفي كتاب