مبینا نصیری

تحلیلی بر نمایش “کات کبود” (فرنوش رضایی درجی) – مبینا نصیری

۲۷ تیر ۱۳۹۷





نویسنده: فرشته فرشاد.

کارگردان:  محمد رضا قلی پور

بازیگران: فرشته  فرشاد، ناصر کاظمی، دیبا شیر محمدی

باصدای: عزتالله مهرآوران

 

نمایش کات کبود با بازی و نویسندگی فرشته فرشاد و کارگردانی محمدرضا قلی پور، بهمن ماه ۱۳۹۶ در فرهنگسرای ارسباران به اجرا درآمد. نمایش فوق قصد دارد نگاهی بی‌پرده به معضلات و مشکلاتی بی‌اندازد که در جامعه امروز با آن دست به‌گریبان می‌باشیم.

ازمنظر کارگردانی می‌توان اثر را کاری اکسپرسیونیستی دانست. زیرا بجز گریم‌های اغراق شده که به شکلی بیانگر درونیات شخصیت‌ها می‌باشد، استفاده از طراحی صحنه هم بیشترکارکردی اکسپرسیون یافته و اثر را به سمت یک اثر اکسپرسیونیستی می‌کشاند.

لیکن بازی‌های نمایش فوق با ساختار نمایش‌های اکسپرسیونیستی پرداخت نشده است. زیرا در اینگونه آثار اهمیت کمتری به شخصیت پردازی داده می‌شود و شخصیت‌ها بیشتر جلوه‌ای نمادین می‌یابند. حال آنکه در نمایش کات کبود شخصیت‌ها دارای ابعاد گوناگون بوده و هریک دچار بحران‌های روانشناختی مخصوص به خود می‌باشند.

از منظر طراحی صحنه نیز با اثری روبه‌رو هستیم که دارای یک طراحی صحنه هوشمندانه و فکر شده است. استفاده از لاستیک اتوموبیل به‌جای صندلی عملی هوشمندانه شمرده می‌شود. حلقه‌های لاستیک اتوموبیل به دلیل توخالی بودن می‌تواند برای افرادی که به روی آن می‌نشینند حسی از فرورفتگی و به دام افتادن را منتقل نماید. این حس، دقیقا همان مشکلی می‌باشد که شخصیت‌های داستان به آن دچار می‌باشند. شخصیت‌های این نمایش هرکدام در باتلاقی خود ساخته، فرو رفته و قادر به نجات خود نمی‌باشند. این حس را محمدرضا قلی‌پور با استفاده‌ای که از حلقه‌ی  لاستیک نموده به‌خوبی به مخاطب خود منتقل می‌کند.

استفاده هوشمندانه دیگر کارگردان  از وسایل صحنه، استفاده از کفش قرمز رنگ است. رنگ قرمز در نظام روانشناسی فروید نشانه شهوت می باشد . خود کفش نیز نشانه‌ای از زنانگی محسوب می شود.

در صحنه‌ای که افشین کفش گیتی را می‌بوسد درواقع کارگردان اشاره‌ای به شخصیت شهوت پرست وی می‌نماید.

از محاسن دیگر نمایش می‌توان به بازی خوب بازیگران اشاره نمود که در انتقال احساس موجود در درون نمایش بسیار مفیداثر بوده است.

و اما از منظر پیرنگ.

پیرنگِ اثر آمیخته‌ای از دو پیرنگ شروع از میانه و کانونی می‌باشد که هردو از الگویی پیروی می‌کند که آلن کامرون آن را ساختار زمانی نو می‌نامید. ریشه این نوع روایت در اندیشه پست‌مدرن می‌باشد.

فرانسوا لیوتار، فیلسوف پسامدرن فرانسوی اعتقاد داشت دیگر مرگ کلان روایت فرارسیده است. زیرا در جهانی زیست می‌کنیم که قطعیت در آن وجود ندارد.

فرشته فرشاد نیز در این نمایش با به تصویر کشیدن چند صحنه‌ی قتل که هرکدام به شکلی متفاوت رخ می‌دهد از ساختار پلات کانونی یا همان راشومون افکت، بهره می‌برد و به این وسیله  قطعیت را در داستان خود از میان می‌برد.

در کات کبود، مخاطب پیوسته با جهانی هذیان گونه و ذهنی روبه‌رو می‌باشد که اصالت واقعیت را از مخاطب گرفته و او را در جهانی ذهنی رها می‌کند.

این شیوه‌ی روایت، داستان را از یک اثر ساده به سوی کاری گفتمان محور می‌برد تا هرچه بیشتر مخاطب خویش را به بحر تفکر فرو برد.

از منظر محتوایی هم اثر فوق به جامعه‌ای می‌پردازد که نهاد خانواده در آن تبدیل به نهادی بحرانی گردیده. در چنین خانواده‌ای دیگر اخلاقیات و ارزش‌های انسانی رنگ باخته و این بحران تا به‌آنجا پیش رفته که حتی کودکان معصومیت خویش را باخته‌اند. آنها نیز در اسارت شهوات و اعمال حیوانی جامعه‌ای که از منظر روانی تبدیل به مکانی نابه‌هنجار گشته اسیر می‌باشند.

در پایان امید دارم که آثار بیشتری از این دو هنرمند و گروه هنرمندشان شاهد باشیم.

 

دسته بندی ها:

  سينما و نمايش, گزارش ها